و باز هم نگاهی خیره به دوردست های شبه واهی
باز هم خستگی،احساس پوچی
حس جمع شدن تکه های شکسته به زور
تلخی بادام زندگی
کدری آب زلال پروردگار
حس شنیدن صدای مرحوم شکیبایی آن گاه که با تمام احساس می گوید :
"یاد من باشد تنها هستم،ماه بالای سر تنهاییست"
"یاد من باشد تنها هستم،ماه بالای سر تنهاییست"
و دلم می لرزد،دنبال راهی سندی اثباتی می گردم برای نلرزیدن
و بیشتر می لرزد
گاه در همان نقطه ای که فکر می کنی زندگی در حال زیباتر شدن است حسی می گوید یک چیز مانده تا زیباتر شود و تو باید آن را به دست بیاوری
و فقط خودت
به تنهایی
و اود با بوی جنگل،سنتور،"پیدا کن مرا" ،
حس نوستالژی
و تو
قدم زدن،نفس کشیدن،نوشتن،تفکر کردن،خواندن،عاشق شدن!وبا خود;خودی شدن،...
که خیلی هایشان سرکوب می شود و حال این نوشتن است که باز از بقیه پیشی گرفته
من،آدمهای من،اطرافیان من،دشمنان من،زندگی من،فلان نماهای من،نقاب های من،جیب من،سرنوشت من،و باز هم من
من:انسانی شاد،غمگین،خندان،نالان،منتقد،انتقاد ناپذیر،مهم!،حسود،دوست داشتنی،دوست دارنده،کمی انسان،گاه با اخلاق،...،خدا دوست،بی دین،بد دهن،خوش برخورد،با هوش،متفکر،جوگیر،عشق هیجان،عاشق،شمال دوست،انعطاف پذیر،خودپسند،(بقیه را شما بگویید تا اضافه کنم)
آدمهای من:آنها که حاضرم از ته دل کمکشان کنم،آنها که دوستشان دارم،آنها که آدمهای منند
اطرافیان من:آنها که اطراف منند،شاد،غمگین،خنگ،باهوش،هر چه،به من چه،آنها که حاضرم کمکشان کنم
دشمنان من:آنها که حاضرم کمکشان کنم،آنها که خوشم نمیاد از هم صحبتیشان،آنها که ذاتا بدند،آنها که آنها خطابشان می کنم
زندگی من:اوقاتی که به من خوش می گذرد،زمانهایی که دل خوش است
فلان نماهای من:آنها که فلانند اما الکلی می خواهند بگویند ما فلانیم
نقاب های من:چیزهایی که باعث زیباتر شدن من می شوند،موادی که اگر کنار بوند شاید زیباتر شوم!
جیب من:چیزی که هی پر و خالی می شود،موردی که زیاد به آن می اندیشم،وسیله ای که تفکر برایش جایز نیست،آن چیز که دستم در آن است،همان که پاره باشد آن پوشیدنی را نمی پوشم
سرنوشت من:آن چیز که درست است که خودم باید بنویسم اما نمیدانم چرا هی دستم خط می خورد
و باز هم من...:...
از زندگی لذت نخواهی برد اگر امروز را به امید فردایی نباشی
از زندگی لذت نخواهی برد اگر به مورچه های زندگیت عشق نورزی
از زندگی لذت نخواهی برد اگر جمعی را دوست نداشته باشی
از زندگی لذت نخواهی برد اگر با آوای طبیعت پرشور نشوی
از زندگی لذت نخواهی برد اگر شانه هایت خالی باشند
از زندگی لذت نخواهی برد اگر در سکوت شب خواب باشی
از زندگی لذت نخواهی برد اگر قله های صعود تو را به خدا نزدیکتر نکند
از زندگی لذت نخواهی برد اگر بی دلیل نخندی
از زندگی لذت نخواهی برد اگر بی دلیل حنجره هایت خدا را صدا نزنند
از زندگی لذت نخواهی برد اگر گلی از باغچه ای نچینی
از زندگی لذت نخواهی برد اگر موسیقی در زندگیت جاری نباشد
از زندگی لذت نخواهی برد اگر گاه کودکانه تفکر کنی
از زندگی لذت نخواهی برد اگر بوی خوش ندهی
از زندگی لذت نخواهی برد اگر بر خود نبالی
از زندگی لذت نخواهی برد اگر با خود نباشی
از زندگی لذت نخواهی برد اگر از خود بی خود نشوی
از زندگی لذت نخواهی برد اگر به سفر نروی
از زندگی لذت نخواهی برد اگر تو را دوست نداشته باشند
از زندگی لذت نخواهی برد اگر ما نشوی
از زندگی لذت نخواهی برد اگر ....
متنی که در بالا میخوانید در کامنت مطلب قبلی نگاشته شده است
فقط خواستم بگم چه باحال
احتیاج به گیر آوردن من نیست که
همه منو میشناسن میدونن کجام
آدرس بدم؟:))