تبليغاتX
گروه چتر
زندگی زیباست

چه بخواهی چه نخواهی من آن را زیبا میپندارم

کافیست کمی متفاوت باشی،کافیست کمی به دورتر،آینده تر،جلوتر زیباتر بیندیشی

زندگی می رود،روان است،جاریست،می طراود،می جهد

زندگی سرو بلند قامت سبز است

همیشه دلم به حال چیزهایی که در پشت سنگی در جریان آب رودخانه ای گیر کرده اند میسوخت،شاید هم گیر نکرده اند،شاید از حرکت میترسند،اصلا شاید تنبلیشان می آید،یکی از هیجان انگیزترین تفریحاتم در مسیرهای جنگلی که می پیمایم برداشتن چوبی بلند است و آزاد کردن پشن سنگی ها،چه بخواهند چه نخواهند،چه بترسند چه تنبلیشان باشد من آنها را به زور وارد جریان رود می کنم و تا آنجا که می توانم دنبالشان می کنم تا دوباره گیر نکنند،خیلی جذاب است،باور کنید،امتحان کنید

و حال احساس می کنم در دنیای واقعی هم کمی تفریحم همین شده،و واقعیت این مساله همیشه از آرزوهایم بوده است و انگار احساس می کنم همی همان شده ام که می خواهم

باور کنید خیلی شیرین است حتی به زور حرکت دادن انسانهای پشت سنگ،باور کنید شیرین است قلقلک دادن انسانی که بیش از حد خوابیده است،امتحان کنید،قلقلکش بدهید،شاید سر شما داد بکشد،به روی خود نیاورید،بخندید و باز هم قلقلک بدهید،بالاخره مجبور می شود بخندد و خواب از سرش می پرد

سنگ نباشید اما صبور باشید،لا اقل ترکیبی از این دو باشید

عاشق باشید،انسان دو نیاز اساسی دارد،دوست داشتن و دوست داشته شدن،پس عشق بورزید،قول می دهم به شما عشق خواهند ورزید

مثبت باشید، "+" را نگاه کنید،انگار ناخودآگاه به شما مثبت را القا می کند،کافیست دستان خود را باز کنید،زندگی را به آغوش دعوت کنید تا شما هم شبیه "+" شوید

نفس عمیق بکشید،جلوی آینه بروید و نفس عمیق بکشید و به خود نگاه کنید،شکمتان تو میرود و سینه هایتان ستبر می شود،خوش تیپ تر می شوید،پس بیشتر نفس عمیق بکشید

چرت و پرت بگویید،در جمع دوستان فکرتان را متمرکز چرت و پرت گفتن کنید،سعی کنید هر چه بهتر چرت بگویید،شاید فکر کنید شوخی میکنم،اما شوخی نداریم،واقعا سعی کنید چرت بگویید،این باعث می شود ذهن شما متمرکز شوخی شود،فکر با شوخی آزاد می شود،قول می دهم بیشتر خوش بگذرد،امتحان کنید

هر وقت که می توانید شب را بیدار بمانید، با شب آشنا شوید،شب رازهای بسیاری برای گفتن دارد

از نقطه "." کمتر استفاده کنید،نقطه حس پایان را القا می کند،ما همواره به دنبال دو چیزیم یا آغاز یا انجام کاری برای ثمری،پس هیچ چیز برای ما پایان ندارد،زندگی جاریست

زندگی زیباست،باور کنید،ساده بیندیشید،زیبا فکر کنید،زیبا باشید،امتحان کنید

+ نوشته شده توسط هوا در یکشنبه 24 آبان1388 و ساعت 1:43 |
و باز هم نوشتن،همان حسی که هیچ گاه کهنه نمی شود
و باز هم نگاهی خیره به دوردست های شبه واهی
باز هم خستگی،احساس پوچی
حس جمع شدن تکه های شکسته به زور
تلخی بادام زندگی
کدری آب زلال پروردگار
حس شنیدن صدای مرحوم شکیبایی آن گاه که با تمام احساس می گوید :

"یاد من باشد تنها هستم،ماه بالای سر تنهاییست"

+ نوشته شده توسط هوا در چهارشنبه 28 مرداد1388 و ساعت 0:41 |
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد

به جویبار که در من جاری بود

به ابرها که فکرهای طویلم بودند

 به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من

از فصل های خشک گذر می کردند

به دسته های کلاغان

که عطر مزرعه های شبانه را

برای من به هدیه می آوردند

به مادرم که در آینه زندگی  می کرد

و شکل پیری من بود

و به زمین که شهوت تکرار من درون ملتهبش را

از تخمه های سبز می انباشت سلامی دوباره خواهم داد

می آیم می آیم می آیم

با گیسویم : ادامه بوهای زیر خاک

با چشمهایم : تجربه های غلیظ تاریکی

با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار

می آیم می آیم می آیم

و آستانه پر از عشق می شود

 و من در آستانه به آنها که دوست می دارند

و دختری که هنوز آنجا

در آستانه پرعشق ایستاده سلامی دوباره خواهم داد
+ نوشته شده توسط هوا در چهارشنبه 21 مرداد1388 و ساعت 0:34 |
نمیدانم چرا هر از چند گاهی بی اختیار دلم هوای تو می کند

و دلم می لرزد،دنبال راهی سندی اثباتی می گردم برای نلرزیدن

و بیشتر می لرزد

گاه در همان نقطه ای که فکر می کنی زندگی در حال زیباتر شدن است حسی می گوید یک چیز مانده تا زیباتر شود و تو باید آن را به دست بیاوری

و فقط خودت

به تنهایی

و اود با بوی جنگل،سنتور،"پیدا کن مرا" ،

حس نوستالژی

و تو

+ نوشته شده توسط هوا در شنبه 17 مرداد1388 و ساعت 1:28 |
صدایی آهسته در فکرت زمزمه می کند
که تو همانی که باید باشی و من هم همان
که زندگی گاه نمی ارزد به تلاشهای بی ثمر
که گاه باید سیم ساز زندگی را پاره کنی
گاه بتهای خود را بشکنید
تا خود برای خود بت شوید
و گاه که خسته می شوید
وقتی به آن که مرز می نامیمش می رسیم
و ناگهان غیر ارادی از آن مرز رد می شوی با تفکراتی که درست و غلطشان در آن لحظه بی اهمیتند
وقتی به نتیجه ای میرسی
که شاید باید دست بکشی
و دنبال انگیزه ای دیگر بگردی
وقتی سراپا احساسی
و حس می کنی که تصمیمت درست است
آنگاه که دیگر تلنگرهای فکری وابسته به اندرزها
همانها که می گویند در هنگام تفکرات منفی تصمیم نگیرید
تاثیری ندارند
و تو مصممی که کارت را بکنی
آنگاه که مانند سناریوی تکراری فیلمها
اینبار در دنیای واقعی
همه چیز به یک چیز بستگی دارد
مثل یک دکمه اینتر
یا چیزی شبیه آن
آنگاه که احساس می کنی جایی که هستی درست نیست
و تو باید جایی باشی که اهمیت داشته باشی
آنگاه که بارها به همین مسئله فکر کرده بودی
اما اینبار فرق می کند
دلایل مشابهند
اما بی دلیل اینبار متفاوت
آنگاه که حسی از درون تو را می خورد
و این تویی که باید جلوی خورده شدنت را بگیری
پس باید کاری کنی
نگاهی را بدزدی
یا شاید برای مدتی نگاهت را هرزه کنی
تا به آن حس کرم مانند درون فرصت مردن دهی
تا از خوردن دست بکشد
تا راهی پیدا کنی
که اینبار تو دهن شوی
و گوشی بیابی
و حس کنی اینجا همانجاست
همانجا که باید باشی
کوک ساز را عوض کنی
تکنیک زدنت را تغییر دهی
اینبار فقط برای خودت برنی
و نه برای دیگری
یا شاید حتی کسی برایت بزند و اینبار تو باشی که لذت می بری
و اینبار تو باشی که فراموش کنی
و این اینبار ها و گه گاه ها
و این اینبار ها و گه گاه ها
و این اینبار ها و گه گاه ها
و گاه شاید ترک آخر را می شنوی
و آلبوم تمام می شود
آلبومی که چندین بار به آن گوش داده ای
آلبومی که لذت می برد از شنیده شدن
و شنونده مهم نیست
شنیدن مهم است
و موزیک جدیدی بگذاری
و چیزی بنویسی
با دستخط حس
و صدای پیانو،ویولون،آب،آرامش
و از آن که سازش همیشه کوک است
و زیبا می نوازد
و نامش آب است
بنوشی
چند حرکت بروی
کشش دستان
و بعد چند شنا روی زمین
جنب و جوش
و زدن دکمه "ارسال"

+ نوشته شده توسط هوا در پنجشنبه 24 اردیبهشت1388 و ساعت 13:30 |
باران که می بارد باز این چند حس من بالا می زند

قدم زدن،نفس کشیدن،نوشتن،تفکر کردن،خواندن،عاشق شدن!وبا خود;خودی شدن،...

که خیلی هایشان سرکوب می شود و حال این نوشتن است که باز از بقیه پیشی گرفته


من،آدمهای من،اطرافیان من،دشمنان من،زندگی من،فلان نماهای من،نقاب های من،جیب من،سرنوشت من،و باز هم من


من:انسانی شاد،غمگین،خندان،نالان،منتقد،انتقاد ناپذیر،مهم!،حسود،دوست داشتنی،دوست دارنده،کمی انسان،گاه با اخلاق،...،خدا دوست،بی دین،بد دهن،خوش برخورد،با هوش،متفکر،جوگیر،عشق هیجان،عاشق،شمال دوست،انعطاف پذیر،خودپسند،(بقیه را شما بگویید تا اضافه کنم)


آدمهای من:آنها که حاضرم از ته دل کمکشان کنم،آنها که دوستشان دارم،آنها که آدمهای منند

اطرافیان من:آنها که اطراف منند،شاد،غمگین،خنگ،باهوش،هر چه،به من چه،آنها که حاضرم کمکشان کنم

دشمنان من:آنها که حاضرم کمکشان کنم،آنها که خوشم نمیاد از هم صحبتیشان،آنها که ذاتا بدند،آنها که آنها خطابشان می کنم

زندگی من:اوقاتی که به من خوش می گذرد،زمانهایی که دل خوش است

فلان نماهای من:آنها که فلانند اما الکلی می خواهند بگویند ما فلانیم

نقاب های من:چیزهایی که باعث زیباتر شدن من می شوند،موادی که اگر کنار بوند شاید زیباتر شوم!

جیب من:چیزی که هی پر و خالی می شود،موردی که زیاد به آن می اندیشم،وسیله ای که تفکر برایش جایز نیست،آن چیز که دستم در آن است،همان که پاره باشد آن پوشیدنی را نمی پوشم

سرنوشت من:آن چیز که درست است که خودم باید بنویسم اما نمیدانم چرا هی دستم خط می خورد

و باز هم من...:...

+ نوشته شده توسط هوا در پنجشنبه 10 اردیبهشت1388 و ساعت 2:22 |
از زندگی لذت نخواهی برد اگر درگیر سختیها نشوی و با آنها نجنگی

از زندگی لذت نخواهی برد اگر امروز را به امید فردایی نباشی

از زندگی لذت نخواهی برد اگر به مورچه های زندگیت عشق نورزی

از زندگی لذت نخواهی برد اگر جمعی را دوست نداشته باشی

از زندگی لذت نخواهی برد اگر با آوای طبیعت پرشور نشوی

از زندگی لذت نخواهی برد اگر شانه هایت خالی باشند

از زندگی لذت نخواهی برد اگر در سکوت شب خواب باشی

از زندگی لذت نخواهی برد اگر قله های صعود تو را به خدا نزدیکتر نکند

از زندگی لذت نخواهی برد اگر بی دلیل نخندی

از زندگی لذت نخواهی برد اگر بی دلیل حنجره هایت خدا را صدا نزنند

از زندگی لذت نخواهی برد اگر گلی از باغچه ای نچینی

از زندگی لذت نخواهی برد اگر موسیقی در زندگیت جاری نباشد

از زندگی لذت نخواهی برد اگر گاه کودکانه تفکر کنی

از زندگی لذت نخواهی برد اگر بوی خوش ندهی

از زندگی لذت نخواهی برد اگر بر خود نبالی

از زندگی لذت نخواهی برد اگر با خود نباشی

از زندگی لذت نخواهی برد اگر از خود بی خود نشوی

از زندگی لذت نخواهی برد اگر به سفر نروی

از زندگی لذت نخواهی برد اگر تو را دوست نداشته باشند

از زندگی لذت نخواهی برد اگر ما نشوی

از زندگی لذت نخواهی برد اگر ....

+ نوشته شده توسط هوا در پنجشنبه 27 فروردین1388 و ساعت 15:42 |
"گیرت میارم
مطمئن باش زندگی خودت و خانواده تو بخاک می کشم
پسری از جنس شیطان"

متنی که در بالا میخوانید در کامنت مطلب قبلی نگاشته شده است

فقط خواستم بگم چه باحال

احتیاج به گیر آوردن من نیست که

همه منو میشناسن میدونن کجام

آدرس بدم؟:))

+ نوشته شده توسط هوا در دوشنبه 17 فروردین1388 و ساعت 16:34 |
چه زیباست وقتی اندیشه ات سرشار از حضور باشد
قرار نیست خود را درگیر روزمرگیهای بی مورد کنیم
من چراغ راهم را امید قرار می دهم.و هر وقت خاموش شد چراغی دیگر می یابم
و به دنبال روزنه ها تا آنجا که میبینم می روم
قلب خود را تیره به منفی ها نخواهم کرد.و تا آنجا که حدی قایل نمی شوم خواهم جست
و خواهم آموخت سرنوشت همان است که در پی آن باشی و چیزی نوشته شده نیست
و گاه در سکوت خود تبسمی خواهم کرد بر آنچه ذهنم را درگیر می کند
و در پی راهی خواهم رفت که در آخر بر خود نگویم "کاش" و بر خود ببالم
و من همان مسممی هستم که به خود آموخته هدف همان چیزیست که زندگیت را معنا می بخشد چه به آن برسی چه از دست بدهی.که مهم زندگی کردن است
و سنگین می روم تا یا سنگین پیروز شوم یا سنگین ببازم
و به حقایق کنونی دل نمی بندم که حقیقت همان است که من آن را بسازم
و بن بست از همان چیزهاییست که وجودش ناممکن است
پس خواهم جست

چه زیباست وقتی اندیشه ات سرشار از حضور باشد
+ نوشته شده توسط هوا در جمعه 4 بهمن1387 و ساعت 14:43 |
فکر کردن به اتفاقهای ناگواری که برای فردا پیشبینی می کنی را به فردا واگذار کن; اکنون به فکر شادی های فردایت باش.
+ نوشته شده توسط هوا در دوشنبه 2 دی1387 و ساعت 2:59 |